می خواهم زندگی را خیابان فرض کنم:
زندگی را که خیابان فرض کنی دیگر عبور ادم ها برایت مساله نمیشود
می پذیری که گاهی دور و برت ازدحام می شود و مجال تنفس را از تو میگیرد.
گاهی هم دریغ از صدای پایی. هرچند نااشنا.که از تنهاییت بگذرد.
زندگی را که خیابان فرض کنی یعنی پذیرفته ای که به بودن و نبودن.به نیامدن و نماندن ادم هایت گیر ندهی..
زندگی را که خیابان فرض کنی یعنی فهمیده ایی که هیچ خیابانی به خودش حق نمی دهد عابری را برای خود بخواند
یعنی ارام و شکیبا می ایستی تا مگر رهگذری اراده کند از تو بگذرد...
-----------------------------------------------
پ.ن روانی میشم وقتی خاطرات روابط عاشقانه و علاقه ی شهدا با همسراشونو میشنوم واقعا اونا مردای اسمونین
هر شب با خانوادم گوش میدیم به ظریف ترین چیزها هم توجه میکنن با این که سر لشکر بوده با این که یه ارتشی بوده فکر کن با اون قیافه ی عصبانی و خشن ولی دلی ظریف اسمه شهید علی تجلایی اسم همسرش نسیبه عبد العلی زاده
واقعا هم نسیبش خوب ادمی شده ای کاش ای کاش.......
بیشتر میشنیدیم بیشتر می فهمیدیم
