برایم آشنا بوود

حرف هایت برای ثانیه ایی اروم می کرد

انگار فرشته ایی بودی که من مدت ها طلبت می کردم

و باز هم .............

انگار نسله قدیسه ها هم رو به انزال است

کمی فرشته باش

-------------------------------------

چقدر یه نفر می تونه امیدوارت کنه

 و دقیقا همون یه نفر

می تونه کله امیدتو با چند کلمه بگیره

می شود کمی  سکوت کنی

من هنوز گرفتار خط اولم

کمی رحم داشته باش

---------------------------------------

ارام میشوم در گیرای و قدرت چشمانت

کاش کمی نیرو در پاهایت می رفت

تا کمتر درد پاهایت را حس می کردی

دوستت دارم همین تشکر های چشمانت

را که هر بار از در خارج می شوم ا

انگار دلم را در پشت در جا می گذارم

کاش کمتر با نگاهت تربیتم می کردی

روزت مبارک مادرم



تو باران محبتی

تو سرچشمه ی جوهر قلمم هستی

روحم را ازاد نکن

حاضرم تا اخر عمر اسیری را بهونه ی با تو بودن کنم

------------------------------------------

برق چشمانت همانند ناقوس

در تمامی لحظات همراهم هست

می شود خوب شوی

می ترسم شرمسار محبت های فرشته ایی شوم

که روزی مرا به زمین خواند

---------------------------------

قلمم هم پرستار شده است

مرخصی می دهی؟؟؟؟؟؟؟



پرنده به دام خیره بود!

چگونه بمیرد؟

گرسنه و ازاد

یا سیر و اسیر؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

-----------------------------------------------------

پرسه می زنم سطر سطر شعر های جهان را

دلتنگم

حالا خیابانی بنویس

تا به خانه برگردم         (کهربا)

-----------------------------------------

کاش می دانستی پشت سره

تو

من بودم

هرچه نوشتم به تو نرسیدم

اخر .....

قلمم به زانو در امد

و کاغذ لب به سخن

اما تو هنوز در فکر کردن به حرف های من

و سعی کردن

کاش..........

حداقل کمی باور داشتی

اونوقت من که سهل است

 همه برای موفقیتت تلاش می کردن

(یاهو)



تصوراتی که از تو داشتم کم کم رو به پوچی ایست

کمی واقعی بودنت کافیست

-----------------------------------------

یاد همه ی عزیزانی که زندگی کردن را با ان ها

تجربه کردیماما حال تنها با خاطراتمان از ان ها

زندگی می کنیم  فاتحه ایی بخوانیم

(به یاد زن عموی خدا بیامرزم واقعا دلم براش تنگ شده)

---------------------------------------------

چند خطی هم برای او

که او می داند ومن نمی دانم

ترسم از روزی که او بماند و من نمانم

اخه من جدیدا یه دفعه مرخصی میگیرم

اینه دیگه............



 

 
 

کاش می دانستی که بعد از رفتنت چه شد

یادمان های عشق روزی به دلتنگی ها

ونجربه های نا تموم منجر میشه

کاش می دونستم که ه من سر می زدی

شاید....................

گذشته ها گذشته من که

به غیب شدن و بر باد رفتنه اطرافیانم عادت کردم

تو هم مثله ان ها

---------------------------------

دلم برای سرمایه ایی از جنس دل تنگ شده

که برای مدتی ارزوی نداشته ایی

را برایم حقیقی کرد

دلم برای نگرانی هایش

جواب ندادن های بی مثالش

ادبی که بعد از چند دقیقه صمیمی میشد

یادش بخیر

--------------------------------------------

نظراتتون راجع به عکسم جالب بود

این عکس به صورت کاملا اتفاقی افتاد

ولی جالب شد

 

 

 



می دونی چی جالبه؟؟؟؟؟؟؟؟؟

این که ادمایی که فکرشونو نمی کنی بعد از مدت ها

بهت سر بزنن!!!!!!!!!!

برات گل بزارن.. متن....یا اصلا تنبیهت کنن و نیان

فکر کن...........

بعضی وقتا چقدر خوبه توجه...

با  تشکر

--------------------------------------------

مرا در کلامم ببفهم نه در عمق صدایم

مرا در تک تک نگاه هایم   باور کن

مرا .................چقدر من...

کمی مرا تو خطاب کن

چقدر من کمی از خود مایه بگذار؟؟؟

-------------------------------

میشه  ادما از خودشون بنویسن تا از نوشته های دیگران؟؟؟؟؟؟؟

راستی ادرساتون و اشتباه نذارید

بعضی وقتا مخاطبامو گم میکنم

پس کمکم کنید تا پیداشون کنم

 



بیاخودمون باشیم با تغییر

بیا باز با هم بخندیم

دلم لک زده برای فاطمه ایی که جز خنده کاری دیگه نداشت

از وقتی ترم جدید شروع شده

باز اخم و فمنیسم بازیم گل کرده

می رم سر کلاسایی که ادماش اسطوره های دانشکده اند

از بس افتادن

فکر کنسبز

 حتی فکرشم خنده دارهخنده

من دلم می خواد برم سره کار اون وقت اینا........

----------------------------------

دوست داشتن را بهانه کردم

برای نوشتن دربباره ی تو

هر بار با دیدن عکست به وجد می ایم

که خدا در وجوده بند ه هایت چه افریدی

دائم در حاله تغییر و امتحان زیبایی های دیگر است

هم خالقش هنر مند است و هم مخلوق

----------------------------------------------

چقدر خوبه یکی رو داشته باشی که بهش همه چیز بگی و اون فقط گوش کنه

چقدر بهتر اینه که یه دوستی داری که پایه ی همه چیزه

چقدر بهتر که یه خدایی هست که نگاهت میکنه

چقدر بهتر میشد کههم حاله خودم خوب میشد و هم حاله پدر بزرگم تحمله دیدنش روی تخت و ندارم

کاش مادرم مارا طوری تربیت می کرد که اینقدر احساساتی نبودیم

----------------------------------------

راستی جواب برای یه دوست من همه ی نظرام خصوصیه

عمومیش کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خودم دوست ندارم



همین...

 
 

نه می گویم از جنس نورم

نه می گویم از جنس آتش

اشکال از همین جاست

که من همیشه بین دو....

دو نفر.. دو جنس...دو راه...

افریده شده ام

------------------------------------

من همونیم که با آفرینشم بر خودت درود فرستادی

حال مرا با این همه دست پرورده هایت تنها گذاشتی

بیا و بگذار این بار من بر تو

تبارک بخوانم

شاید..............

----------------------------------

پ.ن تو می دونی که تو این مدت با این همه اتفاق داره چی بهم میگذره پس ...... کمی بیشتر باش

 

 



Blog Skin