صد سال تنهایی

چقدر زود دیر میشه...

------------------------------------------------

شد 1 ماه که شاغل شدم

هر روز 1 اتفاق.......

تازه کاره پر شور..

------------------------------------

دنیای این روزهای من

درگیره تنهایی شده.....

------------------------------------

ناشناسی که ذهنه من را

به فکر برده

یعنی کیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

این ناشناس!!!!!!!!!!!!!

نوشته شده در ۱۳٩٢/٧/۱٤ساعت ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ توسط یاهو نظرات () |

کمی آرامش..........

-------------------------------------

هر شب یکی به اهدافم اضافه میشه

و باز به فکره راهی محکم تر می گردم

-------------------------------------------------

دنیای روزهایم رنگ دغدغه گرفته

است

دل مشغولی شیرین

دانشگاه.

بیمه................

کار . شرکت

حتی فکره اینکه

هر شب 1 قدم نزدیک میشم به

موفقیت تلاشم و انرژیمو بیشتر میکنه

-----------------------------------------------

دلت چه می خواهد بگویم

روزگاری دارم

و دلم را در این شهره غریب

به دوستان المثنی خوش کردم

و چقدر زیبا بود

که سند معتبر دوستی

دفتر اسناد نداشت

نوشته شده در ۱۳٩٢/٧/۱٢ساعت ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ توسط یاهو نظرات () |

اشوبی به جان زندگیمان افتاده

که این روزها

برای هر خط عابری میرسم

چراغش قرمز است

مثله اتفاق های اخیر

کاش چراغ زندگیم زودتر سبز  شود

دیگر برای عبور رمقی نمانده

......................................................................

کمی که چه عرض کنم

حدودا نصف شده

رنگش پیده و لخندی که نه از شادی بلکه

از روی درد بر روی

لبانش است

با هر بلند شدنش

دنیایی را خطاب میکند

شب ها گاهی با زمزمه ی دردهایش اسمان

را به زمین میدوزد

و این است دعای من دایی عزیزم

تو خوب میشی

....................................................................

از طرفی من یک خواهری دارم

مثله فرشته ها میمونه

کمی زمینی

و فعال به طوری که

از 3متر پرت شده

ولی بال نداره

ولی یکی از پاهاش نمی دونم شکسته

نمی دونم عمل کرده

ما هنوزم خودمون نفهمیدیم

فعلا که در کناره ماست

باز گرمای وجودش را به خانه اورده

...................................................................

این بود استعلاجی های این روزهای من

 

.

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/۳/۸ساعت ۸:٥٥ ‎ب.ظ توسط یاهو نظرات () |

وقتی کسی از شما در خواست کمک داره

می تونی به خودت امیدوار باشی که هنوز اون بالا

کسی هست...........

که تورا وسیله ی محبت خودش میکنه

تا لبخندی بر لبان دیگر بنده اش باشد

پس قدر دستانت را بیشتر بدان

--------------------------------------------------

می توانی با دستانت به اوج برسی

تا آمین گوی تو فرشتگان شوند

نترس

دستانت را رو به آسمان بگیر

او می داند چیزی را که تو میطلبی بهترش را بر تو ارزانی

میدارد

در دستان پر مهرت مرا به یاده خدا بیاور

که باور دارم این بار حتما می شود

--------------------------------------

بیایید روزه ی آیینه بگیریم

کمی خود را ببینیم

بیا........

نوشته شده در ۱۳٩۱/٥/٧ساعت ۱٠:٠۸ ‎ب.ظ توسط یاهو نظرات () |

برایم آشنا بوود

حرف هایت برای ثانیه ایی اروم می کرد

انگار فرشته ایی بودی که من مدت ها طلبت می کردم

و باز هم .............

انگار نسله قدیسه ها هم رو به انزال است

کمی فرشته باش

-------------------------------------

چقدر یه نفر می تونه امیدوارت کنه

 و دقیقا همون یه نفر

می تونه کله امیدتو با چند کلمه بگیره

می شود کمی  سکوت کنی

من هنوز گرفتار خط اولم

کمی رحم داشته باش

---------------------------------------

ارام میشوم در گیرای و قدرت چشمانت

کاش کمی نیرو در پاهایت می رفت

تا کمتر درد پاهایت را حس می کردی

دوستت دارم همین تشکر های چشمانت

را که هر بار از در خارج می شوم ا

انگار دلم را در پشت در جا می گذارم

کاش کمتر با نگاهت تربیتم می کردی

روزت مبارک مادرم

نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/٢٤ساعت ۱:٢٥ ‎ق.ظ توسط یاهو نظرات () |

تو باران محبتی

تو سرچشمه ی جوهر قلمم هستی

روحم را ازاد نکن

حاضرم تا اخر عمر اسیری را بهونه ی با تو بودن کنم

------------------------------------------

برق چشمانت همانند ناقوس

در تمامی لحظات همراهم هست

می شود خوب شوی

می ترسم شرمسار محبت های فرشته ایی شوم

که روزی مرا به زمین خواند

---------------------------------

قلمم هم پرستار شده است

مرخصی می دهی؟؟؟؟؟؟؟

نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/٩ساعت ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ توسط یاهو نظرات () |

پرنده به دام خیره بود!

چگونه بمیرد؟

گرسنه و ازاد

یا سیر و اسیر؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

-----------------------------------------------------

پرسه می زنم سطر سطر شعر های جهان را

دلتنگم

حالا خیابانی بنویس

تا به خانه برگردم         (کهربا)

-----------------------------------------

کاش می دانستی پشت سره

تو

من بودم

هرچه نوشتم به تو نرسیدم

اخر .....

قلمم به زانو در امد

و کاغذ لب به سخن

اما تو هنوز در فکر کردن به حرف های من

و سعی کردن

کاش..........

حداقل کمی باور داشتی

اونوقت من که سهل است

 همه برای موفقیتت تلاش می کردن

(یاهو)

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱/٢٩ساعت ٢:٥۳ ‎ق.ظ توسط یاهو نظرات () |

تصوراتی که از تو داشتم کم کم رو به پوچی ایست

کمی واقعی بودنت کافیست

-----------------------------------------

یاد همه ی عزیزانی که زندگی کردن را با ان ها

تجربه کردیماما حال تنها با خاطراتمان از ان ها

زندگی می کنیم  فاتحه ایی بخوانیم

(به یاد زن عموی خدا بیامرزم واقعا دلم براش تنگ شده)

---------------------------------------------

چند خطی هم برای او

که او می داند ومن نمی دانم

ترسم از روزی که او بماند و من نمانم

اخه من جدیدا یه دفعه مرخصی میگیرم

اینه دیگه............

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٢٦ساعت ٢:٠۱ ‎ق.ظ توسط یاهو نظرات () |

Design By : nightSelect.com